جشن چهارم
به نام خدا امسال دیگه خود خودت شدی یه پای تصمیم گیری تو تولد...رنگ بادکنکا... تم... کیک... لباست... من چی بپوشم... بابا چی بپوشه... فقط... تعداد مهمونامون بود که بر خلاف میل شما با توجه به محدودیت جا و مکان کم شدن و تولدمون در دو شب برگذار شد... بد نگذره... دو تا دوتا تولد میگیری! چقدر روز شماری کردی و لحظه شماری کردی...چقدر قایمکی از من سفارش کادو دادی به مهمونای عزیزمون...میگفتی خانوما کفشای بلند بپوشن... آقایون کراوات ببندن... خانوما همه لاک بزنن... لباساشون ست باشه و نگرانی بزرگت:که کسی انگشت نزنه به کیکم! من فدای نگرانی هات... جشن روز ششم خرداد... خونه ی با صفای خودمون که هر سال بخاطر وجود نازنین و دوست...
نویسنده :
مامان نسرین
2:31







